شدت بخشیدن به خشونت، بزن و ببند و کشتار. دکتر گلمراد مرادی ... دیاری نه‌کراو
معترضین آخر عمر دیکتاتوران را نشانگر است
هنگامی که دیکتاتوران از هر نوعش، مذهبی و غیر مذهبی، راه چاره ای برای حل معضلات مملکت، به عنوان نمونه، جلو گیری از شکاف عمیق بین طبقات مختلف جامعه، پائین آمدن سطح تولیدات داخلی، نیاز مبرم به واردات حتا لوازم اولیه برای زندگی مردم،


غلبه بر تورم سرسام آور، پائین آمدن قدرت خرید، بیکاری جوانان، توسعه روز افزون اعتیاد، فساد، خود فروشی و رشوه خواری، نمی یابند و نمی خواهند از قدرت هم دست بکشند، تنها راه چاره را روی آوردن به خشونت و سر کوب بیشتر می بینند. در افکار پوسیده آنها یک نکته حک شده است و آن نابودی معترضان به شیوه حکومتداری از بنیاد غلط خود است. فکر این مغز پوک های بی خرد به آنجا نمی کشد که با از بین بردن یک مبارز و یا حتا یک معترض به وضع نابسامان اقتصادی-اجتماعی، تخم تنفر از خود را، در جامعه می کارند و خون آن معترضین صدها لاله معترض دگر را آبیاری خواهد کرد. آنها بجای آنکه لگام بدهان میلیاردرهای تازه به دوران رسیده بزنند، میلیاردرهائی که در کشورهای اروپائی ویلاهای متعدد فقط برای استفاده سالی یک ماه خود می خرند و تمام سال را خالی می گذارند، درحالی که می توان با اجاره یک ماه یکی از آن ویلاهای خالی، حد اقل پنج خانواده پنج نفری بی چیز را در ایران نان داد، اما رژیم ملاها به سبک اسلامی خود از آن چشم می پوشند و در عوض بسرکوب مخالفان روی می آورند.
اگر خوب بخاطر بیاوریم محمد رضاشاه نیز در اوج قدرت نظامیش با معترضین و در واقع با مخالفان خود چنین رفتاری را می کرد. شاه هم در روشنفکر کشی دست بالائی داشت. یعنی برایش دیکته می کردند که تنها روشنفکران منتقد و پیش از همه کمونیستها دشمن تو هستند و باید آنها را زندانی و یا سر به نیست کنی و تا حد امکان کاری به کار مذهبیون نداشته باشی، زیرا اکثر آنها خودی هستند! بهمین دلیل او دروازه های مساجد را باز گذاشت و هرحزب سیاسی که ازحکومت مطلقه خدایگان ایرادی می گرفت، ممنوع می کرد. حالا احتمالا برخی از سلطنت طلبان به این اعتراض کنند که در زمان شاه تورم و بیکاری کمتر بود و حد اقل زنان آزادی داشتند و مردم کمتر ناراضی بودند. در این اعتراض احتمالی فوق به ادعای من، نکاتی هست که باید به آن توجه کرد و بایدگفت: رژیم شاه بارژیم آخوندی حد اقل این فرق را داشت که اولا او بیشتر مورد حمایت جهان غرب وپیش ازهمه مورد حمایت آمریکا بود وتحریم اقتصادی به شیوه ی امروزی شامل حالش نمی شد که این خود در رفاه نسبی مردم تأثیر داشت و بیکاری را کمتر می کرد. دوما شاه با تقلید از غرب، بر عکس رژیم اسلامی که همه چیز را ممنوع کرده و باصطلاح ضد غرب خودرا نشان می دهد، کاباره و دانسینگ و مشروب فروشی و حتا استریپ تیز را آزاد گذاشته بود و رواج می داد (باصطلاح یک نوع آزادی). دنباله روان این نوع زندگی و آن آدمهائی که از آزادی همین را می فهمیدند، بشرطی آزاد بودند و از این "نعمات" برخوردار که کاری بکار سیاست نداشته باشند و هیچ ایرادی هم از حکومت مطلقه شاه نگیرند در غیر آنصورت با دریای نمک سر و کار پیدا می کردند. شاه نیز همین را می خواست، یک جامعه دربرابر سیاست بی تفاوت و سرگرم به مسایل خود که بخش شهری آن و بویژه قشر پولدار مردم وجوانان به خوشگذرانی مشغول باشند و جوانان محروم را به آرزوی رسیدن به این خوشگذرانی در انتظار نگهدارند. درواقع گسترش تربیت سرمایه داری، یعنی ازظرف شوئی میلیونر شدن و به پول رسیدن یا در یک کلام رواج آقا و نوکری به سبک جدید و در نتیجه بوجود آمدن آن فرق فاحش طبقاتی، از اهداف اصلی بود. پس درزمان شاه فرق بین فقیر و ثروتمند هوادار استریپ تیز و امثال، به طور چشم گیری وجود داشت. این شیوه حکومتداری، وجدانهای آگاه را زجر می داد و به صورت اعتراض به چنین نا عدالتی بروز می کرد. در نتیجه یا زندان جای معترضان بود و یا فرار از مملکت که به فرار مغزها، نه به شدت امروزیش، بلکه کمتر، معروف بود. آزادی های سیاسی مطلقا نبود و بیشتر ثروت مملکت برای میلیتاریزه کردن کشور بکار گرفته می شد. جهان صنعتی سرمایه داری نیز همین را می خواست. یعنی کشورهای ثروتمندی، مانند عربستان سعودی و ایران با مردمان غیر سیاسی و در رأس هر کدام از آنها یک دیکتاتور که فقط تولیدات نظامی آنهارا با پول باد آورده نفت بخرد و بس و کمترین بودجه را برای آموزش و پرورش، اما بالا ترین آن را برای اسلحه و نظامی گری اختصاص دهند، مورد نظر بود. ما نام چنین کشورهائی را می گذاریم، "بهشت" غرب و شرکتهای تولیدی ابزار نظامی.
دقیق سی سال پیش ملاحظه شد، هنگامی که اعتراض به کشتارهای چریکهای زندانی و بویژه به گلوله بستن گروه جزنی، تنفر مردم از خفقان در مملکت و سر به نیست کردن دگر جوانان معترض در دریاچه نمک قم، توسط ساواک شاه بالا گرفت و دیگر جنبش سراسری توده ها قابل کنترل نبود. شاه به دستور مشاوران خارجی خود کوشید سرکیسه اش را شل کند و یک آزادی نسبی اعطا نماید! اما دیگر دیر شده بود. تخم تنفر کاشته شده، لاله های گلگون خود را پرورانده بود و رژیم شاه با هیچ وسیله ای قابل نجات نبود. در این هنگام فرزندان خلف شاه از مساجد که درهایش در زمان حکومت او باز بود، سر بر آوردند و از پاکدلی توده ها به سود قشر خود سوء استفاده کردند و سر فرمان انقلاب مردمی را با وعده های روباه صفتانه و دروغهای "مصلحت آمیز" بدست گرفتند. عاقبت دیدیم که بکارگیری مسلسل، توپ و تانک و اعتراف شاه به اینکه "انقلاب شما را شنیدیم"، دیگر اثری نداشت و رژیم استبدادی و دیکتاتوری مطلق او به زباله دان تاریخ سپرده شد.
اکنون نیز بدون شک رژیم ملاها به همان درد دچار آمده است که دیکتاتوری شاه و پشتیبانان او گرفتارش بودند. در این روزها رژیم اسلامی ایران بدست و پا افتاده است و دارد قبر خودش را حفر می کند. آخرین آن بردن لایحه ضد خانواده و آزادی مردان به ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول و لازم نبودن ثبت عقد صیغه ای و غیره است. اینها خوب می دانند که مدافعانشان همان مردهای خود خواه و جاه طلب و غنیمت جو هستند که هیچ حقوقی برای زنان قایل نیستند و زنان را فقط وسیله عیش و عشرت خود می دانند. احتمالا مجلس آخوند سالار نیز این لایحه ارتجاعی و ضد خانواده را تصویب کند. وحشت رژیم از اعتراض به این قانون گذرانی و محدود کردن است. بهمین رو روزی نیست که جوان (دختر یا پسر) معترضی را بدلایل بی مورد دست گیر نکنند و روزی نیست که خبر اعدام جوانان عصیان زده را زیرنام محارب با خدا و علیه نظام و امنیت کشور به چوبه دار نسپرند. روزی نیست که از تهدیدهای سنگسار زنان و محکومیتهای سنگین برای جرمهای بسیار ناچیز از طرف رژیم و دادگاههای انقلابش صادر نشوند. نمونه های آن فقط در کردستان را که رژیم از کردها بیشتر وحشت دارد، در اینجا می آوریم، سایر نقاط ایران دیگر بجای خود. نگرانی و دلهره گردانندگان رژیم اسلامی از جنبش بر حق ملت کرد و دیگر ملیتهای ایران را نشان گر این واقعیت باید دانست که جمهوری اسلامی با آگاهی کامل ابتدائی ترین حقوقی را برای انسانهای مخالف خودش قایل نیست. سازمان عفو بین المللی در این رابطه در گزارش سالانه خود آورده است:
"نمونه‌هایی از تبعیض‌های فرهنگی و مذهبی علیه تقریبا 12 میلیون كرد را كه در ایران زندگی می‌كنند و حدود 15 در صد از جمعیت را تشكیل می‌دهند بر می‌ شمارد". عفو بین المللی در ادامه گزارش، اسامی چند تن از افراد کرد محکوم به اعدام را به شرح زیر آورده است:
"فرزاد كمانگر، علی حیدریان وفرهاد وكیلی، كه هرسه كرد هستند درفوریه 2008 پس از یك روند به شدت پر ایراد كه فاقد بسیاری از استانداردهای بین‌المللی یك دادگاه عادلانه بود به جرم «محاربه»‌ (دشمنی با خدا) به اعدام محكوم شدند". 
جمهوری اسلامی به این معدودها بسنده نمی کند و چون پاسخی به اعتراضهای بجای مردم ندارد و از حل مشکلات عاجز است، هر صدای حق طلبانه را خاموش و هر مقاومت را می شکند و بخون می کشد و علاوه بر اینها جرمهای سنگین برای حتا آن کسانی که دهان باز می کنند ورعایت قانون اساسی مصوبه همین رژیم را یاد آور می شوند، قایل است. به عنوان نمونه محکومیت سنگین یازده سال زندان برای محمد صدیق کبودوند بنیانگذار سازمان حقوق بشر درکردستان که بنا به ادعا ها در پرونده، او مرتکب هیچ جرمی یا کار غیر قانونی هم نشده، دراین صورت جرم و محکومیت او غیر قابل باور است، اما در جمهوری اسلامی واقعیت دارد. به خانم هانا عبدی دانشجوی کرد، پنج سال زندان و تبعید به مرز کشور آذربایجان دادن و یا حکم 4 سال زندان برای خانم زینب بایزید کرد و تبعید او به زنجان که جرم این دو نفر اخیر فقط به دلیل اعتراض مسالمت آمیز به نا برابری در جامعه بوده، غیر قابل تصور است و چنین جرمهائی باور نکردنی است، اما در جمهوری اسلامی به لب پرتگاه رسیده، واقعیت دارد. حالا دیگر از محکوم بودن به اعدام عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار دو روزنامه نگار کرد و دهها و صدها انسان بیگناه دیگر در سراسر کشور که فقط به جنایات رژیم بطور مسالمت آمیز اعتراض دارند که یا زیر شکنجه کشته می شوند و یا زیر شمشیر دمکلاس هستند، چشم می پوشیم.
هموطنان آزادیخواه، مبارزان داخل کشور را بی پشتوانه نگذاریم. بویژه زنان قهرمان را که علیه قانون ارتجاعی ضد خانواده به پا خاسته اند. رژیم در هر زمینه ای می کوشد عرصه را بر مردم تنگ و تنگ تر کند. کشت و کشتار و زندان دراز مدت برای جرمهای خنده دار دیگر کفایت نمی کند. رژیم می کوشد با دشمنی انداختن بین افراد ملیتهای ایران، مردم را به انحراف و بی راهه بکشاند، بدین ترتیب که سرباز مشهدی و شیرازی را به کردستان و آذربایجان می فرستد، کاریکه همه دیکتاتوران کرده و می کنند، و آنها را آموزش می دهند که با مردم بطور بیرحمانه و خشونت آمیز رفتار کنند و عکس العمل مردم کشتن و نابودی آنهاخواهد بود و این خود تخم دشمنی پاشیدن است. و یا دان برای جوانان بیکار ملیتهای غیر حاکم می ریزند و آنها را علیه ملت خود بر می خیزانند و کشتار آنهارا باعث می شوند (دشمنی بین خانواده های بی چیز و محروم).
هر روز نامهای دیگری به جرمهای، "ملحد، محارب با خدا، اخلال در امنیت کشور، جاسوسی برای بیگانگان و مهدورالدم" اضافه می شود و اینها چیز دیگری نیست، مگر سر در گمی و وحشت رژیم از قدرت مردم. رژیم از تفرقه نیروهای اپوزیسیون حد اکثر سوء استفاده را می برد. دوری جوئی نیروهای مبارز از هم و انشعابهای پی در پی احزاب، آب به آسیاب دشمن ریختن است و هیچ خدمتی به ملیتهای ایران نمی کند. اجازه دهید در جملات آخر این مقاله یک جمله از نامه آزاد زمانی– انجمن دفاع اززندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران را در رابطه با نامه های فرزاد کمانگر از زندان، در اینجا بیآورم. امیدوارم با این جملات وجدانهای بیدار، بیدار تر شوند. "نامه های فرزاد کمانگر را که در زندان نوشته است، بخوانید، ببینید و بشنوید. احساسات و علایق ظریف این معلم اگاه را دریابید. این نامه ها منعکس کننده علاقه شدید ایشان به انسان دوستی و عدالت طلبی است. فزراد کمانگر بچه ها را دوست دارد بچه های مدرسه و کوچه رادوست دارد. نقاشی و شعر و هنر را دوست دارد ادیب و نویسنده و هنرمند است. انسان ها را دوست دارد صمیمیی و دوست داشتنی است، معلم آگاه و راهنمای بچه های شهر و روستا است. فرزاد کمانگر از نوع شماست، ازسنخ و صنف شماست. فرزاد کمانگر را تنها نگذارید اجازه ندهید آدمکشان جمهوری اسلامی این معلم اگاه را اعدام کنند"!
فرزاد کمانگر درنامه اش از زندان نوشته است "اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد..."
بشریت جنایات جمهوری اسلامی در سالهای 1360 تا 1367 خورشیدی را هرگز از یاد نخواهد برد. آنزمان بود که این رژیم منفور دانه های دشمنی وخصومت با مردم را کاشت. من در اینجا بخش کوچکی از پایان مقاله دکتر محمد حسین یحیایی را نیز برای یاد آوری مکرر می آورم که بیشتر در خاطره ها ثبت شود. "در ماه های مرداد و شهريور 1367 هيئت مرگ متشکل از اشراقي، نيري، رئيسی و پور محمدی روانه زندان ها شدند، هدف کشتن و نابودی بود. از آن رو نمی توان به آن نمايش نام دادگاه گذاشت، چند سئوال و جواب کوتاه، ترديد در جواب و يا نه گفتن به هر کدام از سئوال ها، رفتن به سوی جوخه های دار بود که پيشتر ها آماده شده بودند. چندين هزار پير و جوان، زن و مرد و حتی افرادی که مدت محکوميت شان به پايان رسيده بود بی رحمانه به کام مرگ فرستاده شدند . اين کشتار وحشيانه تفاوت عمده با کشتار سال های 60 داشت، جنايت سال 1367 مخفيانه و بی سرو صدا صورت گرفت، جنازه ها مخفيانه در گور های دستجمعی خاک شدند، ماه ها خانواده ها از سرنوشت زندانيان خود بی خبر بودند، تا گور دستجمعی آنها درگلزار خاوران پيدا شد. ... اين روز ها مصادف است با بيستمين سالگرد اين جنايت هولناک که با همه ابعاد، جنايت عليه بشريت است. در اين سال ها، افرادی که ازاين جنايت جان سالم به دربرده و به خارج ازکشور آمده اند به نوشتن خاطرات خود پرداخته بخشی از حقايق را به زبان های گوناگون منتشر کرده اند، ولی هنوز گفتنی ها بسيار و حقايق پنهان زياد است که بايد گفته و آشکار شوند، هرکدام از اين نوشتار می تواند در آينده برای داد خواهی مفيد و موثر باشد. برخی از اين خاطرات به قدری دردناک است که خواندنش قابل تحمل نيست. افرادی که سال های طولانی گرفتار زندان های رژيم گذشته بوده و در بدترين شرايط به سر بردند براين باورند که همه آن سال ها باچند روز زندان های جمهوری اسلامی برابری می کند و شايد هم اين چند روز دردناکتر از آن سال ها باشد. زيرا در آن رژيم زندانبانان و شکنجه گران مأمورانی بودند که اجرای دستور می کردند، جز منافع مادی به چيز ديگری فکر نمی کردند، در حاليکه شکنجه گران در نظام جمهوری اسلامی بگونه ای شستشوی مغزی شدند که فکر می کنند با انجام شکنجه کار مقدس، انقلابی و جهادی انجام می دهند، هر چقدر بيشتر آزار دهند و به باور خود مجرم را زودتر بشکنند و نابود کنند در نزد حکومت گران حرمت ومحبوبيت بيشتری خواهند داشت. امروز بخش مهم وتعداد بسياری از آمران و عاملان آن جنايات عليه بشريت در قيد حيات نيستند و يا سال های آخر عمر را می گذرانند، شايد نتوان همه آنها را به پای محاکمه کشاند، ولی در شرايط امروز نسل دوم و سوم انقلاب به سوی قدرت خيز برداشته است، آنان از يادآوری تاريخ شرم دارند، در سخنرانی ها به خيلی از زوايای تاريخی اشاره می کنند، ولی هرگز به اين جنايات اشاره نمی کنند، گويا که هيچ اتفاقی در آن سال های سياه و تاريک نيافتاده است. ... در چند روز آينده شاهد آن خواهيم بود که مادران، همسران، پدران، فرزندان جان باختگان همراه با انديشه ورزان و مبارزان راه آزادی در بزرگداشت جان باختگان در گلزار خاوران با دسته های گل، سرود خوانان جمع خواهند شد و صدای خود را به گوش جهانيان، حقوقدانان و عدالت خواهان خواهند رساند، تا در آينده نه چندان دور زمينه دادخواهی فراهم شود..." و من 67 ساله هنوز امیدوارم که باز مانده این جنایتکاران را در دادگاههای خلقها ببینم.
هایدلبرگ 12 آگوست 2008    دکتر گلمراد مرادی
Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

بۆ چوونه‌کان ?
کوردستان و کورد

Free counter and web stats